محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
264
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
خواندند ؛ روزى بر او حمله كردند و يكى گردنش را فشرد و ديگرى پيراهنش را كشيد و سومى ، مويش را كند . . . كودكان را بر او شوراندند تا به دنبالش بدوند و سنگش زنند و پايش زخم شد و خون از آن ريخت . . . همه اين بلاها و بلكه بيشتر بر سر پيامبر صلّى اللّه عليه و إله آمد و او در راه خدا تحمل كرد : « در برابر مصيبتهايى كه به تو مىرسد ، بردبار باش كه اين كارهاى مهم است . » « 1 » ؛ « شكيبا باش تا خداوند فرمان ( پيروزى ) را صادر كند و او بهترين حاكمان است . » « 2 » ( هذا ماء آجن و لقمة يغصّ بها آكلها . و مجتني الثمرة لغير وقت إيناعها كالزارع به غير أرضه ) سخن از شرايط نامساعد براى درخواست خلافت است و اين كه ادعاى خلافت يا مبارزه براى تصدى آن ، كارى اشتباه و نابخردانه به شمار مىرفت ؛ گو اين كه خلافت پس از وفات پيامبر صلّى اللّه عليه و إله به آبى ناگوارا مىمانست و يا لقمهاى كه در گلو گير مىكند ؛ يا ميوهاى كه پيش از رسيدن چيده و بهرهاى از آن حاصل نشود ؛ درست مانند كسى كه در زمينى خشك و باير به كشاورزى بپردازد . . . سخن از آن نيست كه فرد ناتوان نبايد خواهان حق خود باشد ؛ بلكه بايد در رسيدن به حقش به اندازه توانايى خويش ، تلاش كند . . . پيش از اين نيز گذشت كه امام عليه السّلام چگونه به پيشينان خود در خلافت ، اعتراض مىكرد و بر حق خود دليل مىآورد . شيخ محمد عبده مىگويد : « امام عليه السّلام - با اين سخن خويش - اشاره دارد به اين موضوع كه زمان براى ادعاى خلافت مناسب نيست و اگر اكنون براى تصدى خلافت برخيزد ، مانند
--> ( 1 ) . وَ اصْبِرْ عَلى ما أَصابَكَ إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ لقمان / 31 : 17 . ( 2 ) . وَ اصْبِرْ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ يونس / 10 : 109 .